چهار شنبه ها

از چهارشنبه آمد، از چهار شنبه ها

با چتر نیمه باز و با گیسویی رها

انگار که از تغزل باران گذشته بود

زیباییش چقدر جوان کرد کوچه را

زنبیلش از تمامی گلهای فصل پر

لختی کنار پنجره ام کرد پا بپا

عطری شگفت حجم اتاق مرا گرفت

عطر سپید مریم ، عطر اقاقیا

حس کردم  آسمانی در من شکفته است

لبریز بودم از هیجان پرنده ها

بانوی "بی چه اسم"!  چرا؟بایدم چه کرد؟

با اشتیاق"بی چه کنم"،عشق" بی چرا"

 * * * 

از چارشنبه آمد،لبخند زد به من

در چارشنبه دور شد و رفت ، بی صدا

تقویم"بی چه روز "ورق زد مرا، و رفت

با باد" بی کدام جهت"راه "بی کجا"

تا نشنوم"نمی شود"اش را به بهت ،کاش

نشنیده بود" دوستتان دارم"مرا

 * * *

در چارشنبه گم شد، در چارشنبه ها

با چتر خیس ، پلک تر و گیسوی رها ...

محمد سعید میرزایی

/ 6 نظر / 10 بازدید

از چهارشنبه آمد، از چهار شنبه ها در چارشنبه گم شد، در چارشنبه ها[ناراحت]

کوقه

دقیقا - شما شاهد یه بیشبینی کاملا دقیق و شاعرانه اید !

سوگند ستاره

خیلی قشنگ بود یاد شعرای دوران دانشگاه افتادم (انجمن ادبی)[لبخند]

کوقه

کاملا درست کار می کنه :)