... و شاعران جهان

در این شب این شب برفی دو یار تنهایند

که مست و بی خبر از مردمان دنیایند

هنوز خواهش گرگان فرو نخفته به خشم

که سایه های غزالان به دشت پیدایند

تو در کنار منی و کنار کلبه ی ما

ستاره ها همه یک یک فرود می آیند

فرشتگان مقدس بشوق دیدن تو

بر آستانه ی این کلبه بال می سایند

تو در جزیره ی مهتاب با منی و هنوز

هزار عاشق پیرت کنار دریایند

-که دستهای تو را کشته ی نوازش و مهر

که چشمهای تو را تشنه ی تماشایند

دو چشم سبز تو در سایه سار مژگانت

خدایگان بهارند و روح یلدایند

....

... و شاعران جهان خفته اند تا شاید

ترا بخواب ببینند و باز بسرایند

محمد سعید میرزایی – با تلخیص

پ. ن : من مدتهاست که عاشق این شعرم . ایماژ های فوق العاده ای دارد مخصوصا بیت دوم و پنجم ...

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
نیکیار

تو در جزیره مهتاب با منی و هنوز... از بهترین شعرهای سعید در همان سالهای آغاز........ شوریدگی و خیال انگیزی سعید ان سالها بیشتر بود .........حیف شد ... حیف

کوقه

بله استاد ... سالهاست که از ایشان خبر خوشایندی نیست ... هر چه هست همان دو کتاب است و بس ... حیف