چشمهایت را ببند

آرام باش بانو !

چشمهایت را ببند عطر بهار نارنج را

به یاد بیاور

و صدای جویبار های سرشار را

 که برای تو

عاشقانه ترین ترانه ها را خواهند خواند

با تمام وجودت

احساس کن

آرام باش بانو !

عشق در پشت پرچینها تو را می خواند

و دستهایی آنجا منتظر است

که عاشقانه از لابلای گیسوان مشکی - طلایی بلا تکلیفت

خواهند گذشت

چند روز دیگر که بهار بیاید

تو نیز غمهایت را بدست باد خواهی داد ...

***

برفها دیگر آب شده اند بانو !

اشکهای سالیانت را با گلبرگهای عشقی طلایی پاک کن

و هم آواز بهار عاشقانه ترین ترانه ها را بسرای

برخیز و بگذر

از جاده ای که

غمگین ترین مرد عالم در آنجا

به انتظارت نشسته است

گذر کن و

داوودی ها را از یاد ببر

و دست در آغوش آینده ای شیرین بیاویز

آینده ای که از آن توست ...

و چلچله ها برای تو خواهند خواند

و فرشته ها شکوه عشق شما را

به شادی خواهند نشست

چشمهایت را ببند و در پاکترین قلب خدا

ترانه ی عشق را

با تمام وجودت آواز کن

چشمهایت را ببند بانو

چشمهایت را ببند ...

چهارشنبه - 2 اسفند هزار و سیصد ونود و یک

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
نیکیار

سلام دوست قدیمی و عزیز بسیار زیبا ، پر احساس و بجا بود چشمهایت را ببند بانو چشمهایت را ...

سوگند

[گل][گل][گل]