اشکبوس - ما و رحلت !

- می گوييم : جمع کن بار و بنديلت را پدر جان ! کم غرغر بکن .

- می گويد : جمع نمی کنيم . دلمان نمی خواهد جمع کنيم .

- می گوييم : آخه چرا . برای چه ...

- می گويد : چون اينجا را دوست داريم . ( تزريقاتی اش را می گويد . اينگار چسب و پماد و سرنگ ژوليت اش است که ازشان دل نمی کند ! )

- می گوييم : بيا بريم . لج بازی نکن . چيزی که توی اين دنيا زياد است تزريقاتی ست . اينجا نشد يه جای ديگه... زمين که قطع نيست . چسب و پماد و پنبه هم همه جا فت و فراوان است.

- می گويد : اصلا ما به جهنم . خودت چطور دلت می آيد از اينجا بروی؟ با اينهمه دوست و رفيق ... نا سلامتی ۲۵ سال آزگار عمرت را اينجا طی کردی .

- می گوييم : طی کرديم که کرديم . ۲۵ سال را اينجا طی می کنيم ۷۵ سال مابقی را يه جای ديگر! اصلا شايد هر دو سال يکبار بريم يه جا طی عمر کنيم ... عمر خودمان است هر جا دلمان خواست طی اش می کنيم . دوست و رفيق ها هم که اگر دوست و رفيق باشند هر جا ما برويم دوست و رفيقمان می مانند . ( اونهايی هم که خونی سرمان هستند به هکذا ! )

- می گويد : تو که يکه و يالغوزی اين حرف را می زنی .  دمت را می گذاری رو کولت و هر جا خواستی می روی . ما با هفت سر عهد و عيال چه خاکی بريزيم سرمان ...

- می گوييم : چشمت کور. دندت نرم . چرا آن وقت که يه دل نه صد دل عاشق « گرد آفرين » خانم شده بودی و صبح تا شوم « ابی » و « داريوش » گوش می دادی ونعره می کشيدی به فکر همچين روزی نيافتاده بودی

- می گويد : ديگ به ديگ می گه روت سياه ! تو خودت که از ما به مراتب بد تر بودی دکتر جان . نکنه يادت رفته که می خواستی بجای فلاپی و سی دی  ؛ گل و شيرينی بخری ... خلق الناس همه شاهدند که چه زنجموره ای راه انداخته بودی ...

- می گوييم : بد تر بوديم که بوديم . بر منکرش لعنت. گناه که نکرده بوديم . از ديوار کسی هم بالا نرفته بوديم . بار ها و بار ها هم جهت تنوير افکار عمومی و در راستای شفاف سازی از طريق همين تريبون اعلام نموديم و برنامه های سه گانه مان را اعلام کرديم ... اما اشکبوس جان ! فرق ما با توی مادر مرده اين است که ما فقط در حيطه ی « تئوری » عاشق می شويم و جنابعالی پدر و مادر « فعليت » را جلوی چشمش آوردی !

- می گويد : فرمايش درست . ولی نه که نخواستی ... نشد ! تازه شانس آوردی که به جرم مزاحمت ندادندت دست آجان و نظميه ...! ( از حق نگذريم اين يکی را راست می گويد . تازه لا مروت نگذاشت کلاممان مثل مرحوم کرباسچی منعقد شود ! به جان همين اشکبوس کور و کچل که در طرفة العينی روح هرچی انسان خلاف کار و گانگستر و آلکاپون و پدر خوانده  و بن لادن و الزرقاوی ... در وجودمان هلول کرد . کم کم خودمان هم داشت باورمان می شد که حکما داريم کارخيلی خيلی بدی انجام می دهيم که خواستگاری می نماييم... !)

- می گوييم : شد و نشدش ديگر به خودمان ربط دارد . مهم اين است که الان با اراده ی آهنينمان قصد رحلت از کرمانشاه فانی به تهران باقی ! نموده ايم و تو ی مادر مرده هم مجبوری به عنوان ذنبی از اذنابمان ( ذمب = دم ! ) دنبالمان راه بيافتی . چون و چرا هم ندارد ... ( علی القاعده اگر گاهی اوقات با اين اشکبوس با قوای قهريه برخورد نکنی سوار کول آدم می شود !)

- می گويد : د همين رفتار ها را کردی که نکشيده و بيست و پنج خواستند بدهندت دست آجان ديگر . ( بی معرفت نقطه ضعف ما را پيدا کرده و هی می کوبدش توی سرمان ) ... باشد می آييم . ولی نه با تيب و آسودگی خاطر . بالاجبار می آييم ... اصلا مگر ما غير از تو کسی را داريم که برويم  ذنبش بشويم !

- می گوييم ( با خوشحال می گوييم ) : حالا شدی اشکبوس خودمان ... ما هم غير تو کسی را نداريم اشکی جان

( راست می گوييد زبان بسته . مگر ما غير از اشکی جان کس ديگری را داريم که اينجوری نازمان را بکشد و حکما خرج و برجی هم روی دستمان نگذارد !!)

/ 1 نظر / 4 بازدید
fati

ما اصولاْ چه مان به آدم رفته که عشق و عاشقيمان رفته باشه؟ بی خيال روزگار اين هم بگذرد؟تهران رفتی کامپيوترت رو هم ببری! به جای طاق بستان هم برو در بند سر خاک فروغ جای من هم کلی گريه کن !نميدونی چقدر دلم ميخواست اونجا باشم.