وقتی که تازه وارد کارگاه شده بودم از قيافه اش بدم آمد . خيلی گرفته بود . به صفحه ی کامپيوتر خيره می شد و تند تند با کيبورد و موس ور می رفت . تو کارش خيلی وارد بود و مو را از ماست بيرون می کشيد . تازه ازدواج کرده بود ... يه روز بی هوا مرخصی گرفت و وقتی بعد از دو هفته برگشت گفت که ازدواج کرده . اين آخر ها - قبل از اينکه برای هميشه برود - با هم خيلی رفيق شده بوديم . باورتان نمی شود . می گفتيم و می خنديديم . گاهی اينقدر حرف می زد که حوصله آدم سر می رفت .... باورتان نمی شود !

---------------

اين مهران خان هم عجب جانوری تشريف دارند . ماشاءالله مهره ی مار دارند . امروز استاندار ازم پرسيديد « اسم پدر سحر ناز خانم چی بود ؟ » ... مديران و معاونانش هم کلی از خودشان خنده در وکردند !

------------------

شنيدم ايران گفته « بدون قيد و شرط بر سر ميز مذاکره بر می گرديم » ... تازه برگشتيم به همان جايی که بوديم فقط کلی وجهه جهانی مان مخدوش تر شد ! و مردم دنيا بيشتر فهميدند که ما چقدر خل مشنگ تشريف داريم . ولی خوبی اين قضيه اين بود که جناب احمدی نژاد متوجه شدند که پيشينيان همچين شوت هم نبودند که اينقدر روی مذاکره تاکيد می کردند .

شعر : آزموده را آزمودن خطاست !

-----------------

 

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
Fati

ما اصولا ْ وقتی ميينيم شما آپديت کرديد اينقده از خودمون ذوق در و کرديم ها که کامنتمون رو از ياد ببريم:))) آقا کامنت بذار کامنت ميذاری آدرس وبلاگتم بذار اين ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰بار!!!!!!!!