پروگرامر عز و جل

زندگی گاهی مثل ماهی در دستانم ، لزج و فرار است . گاهی از دستم می خواهد که بگریزد ... زندگی گاهی برایم ناگهان خالی می شود. سکوتی مطلق و ناگهانی در میانه ی هیاهوی زندگی . انگار که در اعماق دریا صدای سوت مبهمی را بشنوی ... گاهی مطمئن پیش می روم و گاهی شک می کنم . به همه چیز و همه کس ...

عادت ندارم که زیاد به گذشته فکر کنم. آدم خاطره بازی نیستم. به آینده هم همینطور. اهل دو دو تا چار تا کردن نیستم ولی خوب بلدم فانوس دریایی کوچک و محوی را در دل دریا نشان کنم و به سمتش پارو بزنم... می دانم . خوب می دانم که مهم رفتن و نماندن است. مهم این است که ننشینی و نمانی ... اگر یونان باستان بود و قرار بود هر کس را به خدایی چیزی بگمارند مرا حتما خدای ساختن انگیزه از هدفهایی می کردند که چهار لنگشان هوا است !

بعضی چیز ها در زندگی پیدا می شود که مثل جیوه در فلزات یا آب در ترمودینامیک می ماند . یک جور مثال خلف است. این چیز ها زیاد نیستند ولی من دوست می دارمشان. مثلا عشق یا چه میدانم دوست داشتن بی چشم داشت. تنها چیزی است که برخلاف تمام قوانین دنیا بده بستانی برایش تعریف نمی شود . یعنی می شود کسی را دوست داشت بی هیچ چشم داشتی . بی هیچ درخواست و بهره ای ...

بعضی چیز ها هم هستند که مثل گرداب آدم را فرومی کشند و غرق می کنند. نباید زیاد در بحرشان بروی . مثلا موسیقی ...آدم را می تواند در خودش غرق کنند . می شود در یه یک مد "آئولین" غرق شد .می شود ریتمهای عجیب و غریب دنیا را خورد و بیهوش شد . می شود ...

آدم تا وقتی کدی را که برایش نوشته اند پیروی کند ،‌می تواند به بند بازی اش روی طناب زندگی ادامه دهد. ولی گاهی نمی شود . مردمی که آن پایین هستند باگ می فرستند. امواجی می فرستند که رزونانس می دهد. می تواند آدم را کله ملق کند.... خیلی ممکن است خطرناک باشد . مخصوصا اگر از دو منبع دو موج کاملا متناقض دریافت کنی ... کلا بهتر است انقدر طنابت را بالا ببندی که صدای کسی را نشنوی و به پرنامه ای که پروگرامر عز و جل برایت تهیه کرده است اعتماد کنی ... 

/ 4 نظر / 8 بازدید

با شما موافقم دوست عزیز،سرنوشت آدمی چیزی است که او مقدر کرده و یقین داشته باش خدا جز بهترین را برای بندگانش نمی خواهد و خدا بیشتر از خودمان دوستمان دارد مگر اینکه ما چیز دیگری بخواهیم [گل]

امیر عبدی پور

سلام.خوب نوشتی.عجیب به دلم نشست. یادمه در گذشته با هم در همین زمینه ی منابع مختلف موج حرف زده ایم. من هم دارم: " دوره می کنم شب را و روز را هنوز را..."

راحیل

"کلا بهتر است انقدر طنابت را بالا ببندی که صدای کسی را نشنوی و به پرنامه ای که پروگرامر عز و جل برایت تهیه کرده است اعتماد کنی" [تایید]

فاطی

بسی نوشته ای و من نخوانیده بودیم!ضمناَ با راحیل موافقم