مرض !

يه بيماری هست که چشم رو خشک می کنه . اونوقت آدم هر وقت پلک می زنه اينگار خار به چشمش فرومی کنند .

يه بيماری هست که آدم هر قدر آب می خوره باز تشنشه ...

يه بيماری هست که تمام پوست بدن به شدت می خاره و می سوزه و خون مياد

يه بيماری هست که عضلات و ماهيچه های بدن شل ميشه طوری که حتی نميشه يه ليوان رو از زمين بلند کرد .

يه بيماری هست که آدم از ديدن يه ليوان آب هم وحشت ميکنه و فکر ميکنه ميخواد توش غرق بشه

يه بيماری هست که سر آدم ساعت ها به طرز وحشتناکی درد ميگيره و با هيچ چيز هم خوب نمی شه .

تازه از اين مريضی های اجق وجقی که بگذريم مريضی های ساده ای هم هست که هميشه در کمين ماست مثل دندون درد که آدم می خواد کله ش رو از درد به ديوار بکوبه يا گلو درد و سينه درد يا همين گرفتگی بينی که آدم از بس با دهن نفس می کشه گلوش خشک ميشه ...

البته کلی آدم خوش شانس هم هستند که هيچ کدوم از اين مريضی ها رو ندارند ولی همين که دارن از خيابون رد ميشن يه ماشين از روشون رد ميشه ... يا اينکه همينکه شب تو رختخوابشون راحت خوابيدن  سقف و ديوار رو سرشون خراب ميشه ...

از اينا که بگذريم آدم هايی هم هستند که واقعا خوش شانسند چون نه مريضی دارند نه سقف رو سرشون خراب ميشه و در ضمن سر هيچکدوم از عزيزانشون هم از اين جور بلا ها نمياد ولی وقتی صبح از خواب بيدار ميشن و می خوان برن دست و روشون رو بشورن ميبينن آب قطعه يا وقتی می خوان به اينتر نت وصل بشن برق قطع ميشه ...

بعضی ها که ديگه آخر شانس هستند و بخت و اقبال بهشون رو کرده نه تنها هيچ کدوم از مشکلات بالا رو ندارند بلکه خيلی پولدار يا با سواد يا خوشگل هم هستند ...

*  *  *

برادر ها ! خواهر ها ! دوستان و رفقا ! اين رو بدونيد که تو همين لحظه که راحت نشستيد و داريد خزعبلات من رو می خونيد هزاران نفر هستند که از شدت بدبختی و ناراحتی حتی اسم خودشون رو هم فراموش کردند ... اين رو بدونيد که خدا خيلی شما رو دوست داشته که درد و رنج رو بين شما قسمت نکرده ...

* * *

حالا که گل شمعدونی پشت پنجرم نه تنها خشک نشده بلکه داره برگ های جديد هم ميده ...

حالا که آسمون ابری نيست و ميتونم با خيال راحت از پشت پنجره « صورت فلکی شکارچی » رو ببينم ...

حالا که اتاقم گرمه . بينيم کپ نيست . سرم و گلوم درد نمی کنه...

حالا که هزار تا آهنگ قشنگ دارم که گوش کنم . هزار تا شعر و کتاب عالی دارم که بخونم . هزار تا دوست خوب دارم که بهشون فکر کنم .

و دوتا چشم ساده و معصوم و دوست داشتنی  عزيزی چراغ قلبمه ...

دوست دارم تا قيامت از خدای بزرگ و مهربون به خاطر همه ی نعمت ها و الطافش تشکر کنم ...

/ 2 نظر / 7 بازدید
nikyar

سلام دكتر ! احوال شريف ؟.....وبلاگ دوست داشتنيت رو هميشه ميخونم ....اين مطلب آخر هم زيباست ........

وارد نشده

سلام. خسته نباشيد. واقعا وبلاگ قشنگي داريد. من قبلنا وبلاگ زياد مي خوندم ، ولي بعداز يه مدت همشون برام خسته كننده شدن. و حالا تنها وبلاگي كه مي خونم ، وبلاگ دكتر كوقه است كه هيچ وقت خسته كننده نيست.بهتون تبريك مي گم به خاطر اين قلم زيبا. قدرشو بدونين. موفق باشيدو خدانگهدار.