تهران

مردک بيچاره سمسار آورده برای اين دو سه تيکه خنزر پنزر . همچی از دسته هاونگ و آفتابه لگن و خاک اندازش تعريف می کند که اينگار می خواهد تو حراج لندن جواهرات ماری آنتوانت را بفروشد ... حالا هم دارد سر دو زار با يارو چانه می زند ...

می گويم : اشکبوس جان ! ول کن پدر جان ... اينقدر غصه ی مال دنيا را نخور ! يه روز همه اش را می گذاری ميری ها ...

می گويد : ما و غصه ی مال دنيا !؟ ما که نه مال داريم که ديوان ببرد نه دين که شيطان ببرد ... ما که نبايد بگوييم خودتان بايد بفهميد . به اين می گويند بهره وری . ما فقط داريم دار و ندارمان را بقول فرنگی ها کمپرس می کنيم که فردا که برويم توی لانه ی جديدمان ، جا کم نياوريم .

غصه مان می گيرد . ذليل شده خوب بلد است زخم زبان بزند و حالمان را بگيرد ... با غيض می گوييم : خودمان می دانيم . نمی خواهد تو متلک بارمان کنی . بضاعتمان همين است . با اين شندر غاز که نمی شود کاخ ورسای را اجاره بنماييم ...

خجل می شود . سرش را می اندازد پايين و می رود سراغ سمسار مادر مرده که دو قران را بدهد يک قران !

*   *   *

تهران شهری است در جنوب سلسله جبال سر سبز و پر باران البرز . نزديک شهر ری ...

شعر : دو چشمونت پياله ی پر ز می بی        دو زلفونت خراج ملک ری بی

يه جايی توی اين شهر يه سری آدم بيکار جمع شدند و در عمق پنج متری زير زمين مثل موش خرما تونل می زنند . اونم نه يه روز نه دو روز ... هزار روز . با سطل خاک در می آورند بيرون و ما قرار است برويم روی سرشان بایستيم که يه دفعه انگشت نکنند چشم خودشان و پنج مترشان نشود پنج متر و ده سانت ! قرار است از اين خانه از اين محله از اين شهر بروم . بعد ۲۵ سال ...

*  *  *

... هنوز دارد مخ سمسار را ميزند . می گوييم : ۳ روز وقت داری . آمدی آمدی .نيامدی همينجا می گذارمت جا . مسخره بازی که نيست . می خواهيم برويم تهران . عجله کن فلک زده عجله کن پدر جان عجله کن ...

 

/ 6 نظر / 2 بازدید
طیبه

تهران ... شهری به اندازه ايران... يا ايران يعنی تهران..

mina

سلام عليکم .. اومدی بالاخره ؟ اين نوشته مينيمال بود ؟ هر چی بود برای يه سری زدن و رفتن خوب بود ... در ضمن مگه شما کجائيد که ميخوايد جمع کنيد بيائيد تهران ؟

Fati

ای بابا کلی دلم گرفت:(بی خدافظی :(( اين مدت يعنی تهران بودی . من نميدونستم!

Fati

دلمون براتون تنگيده:*

Fati

من از همین الان منتظر آپدیتهاتم.بجنب دهه!