اعترافات شب يلدا

به دعوت فاطی عزیز ما هم وارد این بازی مرموزو پیچیده ! شدیم . البته از آنجا که ما اکثر وقتمان را زیر زمین سر می کنیم کمی دیر با خبر شدیم :

1-     از کودکی این یادم هست که بازی ما ( منظور من و پسر دایی ) اصولا به بازی سایر موجودات زنده  هیچ شباهتی نداشت . مثلا یکیش اینکه  روی کاغذ نمودار سرعت مثلا سفینه فضایی مان را می کشیدیم که هر چه بالاتر می رفت و به مثبت بینهایت تزدیک میشد ! بیشتر خوش بحالمان می شد ... حالا قیافه والدین گرامی را تجسم کنید که دارند به بچه هاشان که بجای الک دولک و توپ بازی ، روی کاغذ خط می کشند و ریسه میروند ، با تعجب زل زده اند ...  یکبار هم چون فکر کردم که بجای اینکه آدم غذا بخورد وبعد روش آب بخورد بهتر است این دو کار را توامان انجام دهد ! یک لیوان آب را خالی کردم توی دیس پلو ! گرچه مطمئنا هیچ کس در آن لحظه متوجه نشد که این کار من نتیجه یک استنتاج منطقی بوده است!

2-     در سن 8 سالگی عاشق یک دختر موبور و چشم سبز 23 ساله شدم ! نکته جالب اینکه من با آنچنان ترفندی مخ طرف را زدم و اینقدر حرفهای رمانتیک بهش زدم که بنده ی خدا تا مدتها احساس ژولیت بودن می کرد !... و از همه جالب تر اینکه مامانش بشدت باهاش دعوا کرد که دیگه با من نگرده و بالکل دور من رو خط بکشه !!

3-     در کلاس اول دبیرستان به عنوان موضوع انشا فیلم « کلوزآپ» مخملباف را در 20 صفحه نقد کردم. بعد از تمام شدن انشاء زنگ تفریح خورد و همه از خواب بیدار شدند و تا دو هفته همه مخصوصا معلم انشا چپ چپ به من نگاه می کرد ... یک بار هم به عنوان کار دستی یک کیسه نایلونی را پر از گاز هیدروژن کردم و وسط حیاط مدرسه در مقابل دیدگان حیرت زده میلیونها دانش آموز ! کیسه مذکور را به  پرواز در آوردم !

4-     من جز معدود انسانهایی هستم که هنوز بعد از 9 سال فکر می کنم که هنوز برای رسیدن به معشوقم فرصت دارم . لازم به توضیح است که ایشان یک بار ازدواج نموده و طلاق هم گرفته اند و گویا مجددا قصد تجدید فراش هم داشته باشند ! ( البته نه با بنده !!) – خوب این را هم بگویم که از آدمی که بخاطر یک تعریف ساده از یک کاریکاتور خط خطی گوشه جزوه دینامیک ، در عرض یک هفته اولین نمایشگاه اختصاصی کاریکاتور شهر رو با تمام امکانات بر پا میکنه  و یا مثلا بخاطر علاقه مختصر طرف به گیتار ، در عرض یک ماه ، گیتار یاد میگیره و حتی نت می نویسه و نوار ضبط میکنه  بیشتر از این چه انتظاری میره ( اه!  چه جمله طولانی و مزخرفی شد !)

5-     بنده تا کنون به القاب « مذبذب » و « آقای جور واجور» و القاب ریز و درشت دیگری از این قبیل مفتخر شده ام که همگی گواه این است که ذهن من یه چورایی مثل جت آب یا مثلا شتابدهنده الکترون یا لوپ باخروجی عدد تصادفی عمل می کند ! یعنی در یک آن هزار تا نتیجه گیری میکنم و یک اپسیلون بعد همه را نقض نموده و یکسری تصمیم جدید میگیرم ! به همین خاطر من هنوز نفهمیدم که واقعا از چی خوشم میاد و از چه چیزی متنفرم !

من هم به نوبه خود این افراد رو انتخاب میکنم : 1- چنیفر لوپز 2 – طاها یاسین رمضان 3- ولادیمیر پوتین 4- کریستین امانپور 5- پرویز مشرف ( آخه ما دوستمان کجا بود که دعوتش کنیم ... البته چند تا داریم که اونا خودشان نوشته اند )

 

/ 17 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

بت پرستم،بت پرستي کار ماست چشم مستي تحفه ي بازار ماست درد مي بارد چو لب تر مي کنم طالعم شوم است باور مي کنم من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام؟ قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن من نمي گويم که خاموشم مکن من نمي گويم فراموشم مکن من نمي گويم که با من يار باش من نمي گويم مرا غم خوار باش من نمي گويم،دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است روزگارت باد شيرين، شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش آه! در شهر شما ياري نبود قصه هايم را خريداري نبود! واي! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود از درو ديوارتان خون مي چکد خون من،فرهاد،مجنون مي چکد خسته ام از قصه هاي شوم تان خسته از همدردي مسموم تان اينهمه خنجر دل کس خون نشد اين همه ليلي،کسي مجنون نشد آسمان خالي شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويي از فرهاد دارد تيشه ام عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود گر نرفتم هر

امیر

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه! هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه! هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفأل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

کوقه

امير جان ممنون. خيلی حال کردم... راستی مگه ميشود آن سالها را فراموش کرد؟

رها

سلام. ممنون سر زديد البته من هم وارد بازی يلدا شده ام. بايد رفرش کنيد چون نظرتان را برای نوشته های دو ژست قبل ترم گذاشته بوديد.

رها

منظورم پست بود.

Fati

اولين چيزي كه من ازت يادمه تو معرفي خودت گفتي عاشق ماري كري،ماهي قزل آلا و مرغابي هستي از اون وقت فهميدم كه يه آدم اجق وجق پيدا شده كه ميشه رو دوستيش حساب كرد

سارا

سلام.متشکرم از اينکه سر زديد.من با اجازه شما را لينک ميکنم.

کوقه

ممنون ار لطفت سارا خانم

کوقه

به فاطی : يادش بخير .مرغابی هم مرغابی های قديم !

امير

سلام عزیز دل و جون ... ملوس ِ ناز ِ مهربون حرفی ندارم به خدا ... از تو چشام خودت بخون دروغ می گی ... ناز می کنی ... ابروهاتو کج می کنی! دختر قهروی ِ منی ... همش باهام لج می کنی قرمزی ِ لباتو باز ، بذار ببینم ... به خدا جدا نمی شم از لبات ، نمی شم از لبات جدا ... دوست دارم ... عاشقتم ... دروغ نمی گم ... می دونی منم می دونم که تو هم می خوای کنارم بمونی !