نمایشی دو نفره با یک بازیگر

این نمایش دو بازیگر دارد. یکی من یکی تو که نقش تو را هم من بازی می کنم . نمایشمان اجزای صحنه ی زیادی ندارد . یک استکان که دست من است و یک تنگ شراب که دست توست. در این نمایش قرار است که من عاشق تو بشوم و تو قرار است که بروی . اینقدر بروی که دیگر هیچ تماشاگری در دنیا نتواند حتی سایه ات را ببیند . بازی که به میانه اش رسید و من غرق تو شدم ، و رنگ چشمانت مبهوتم کرد ، تو پا می شوی و از سمت چپ صحنه – همانجا که درختها را چپانده اند توی گلدانهای مقوایی –  خارج می شوی و بعد ... تلخ ترین موسیقی عالم نواخته می شود و همه ی نور ها می روند .

دوباره که نور ها آمدند من نشسته ام وسط صحنه و بغض کرده ام. آنقدر بقضم پر رنگ است که حتی دور ترین تماشا گران هم از ته سالن بخوبی می توانند بغضم را ببینند . تو طوری از سمت چپ صحنه خارج شوی که همه بغضم را نه که ببینند بلکه زار زار بگریند ...

همانطور که گفتم نمایش ما دو بازیگر بیشتر ندارد . من و تو که نقش تو را هم خودم بازی می کنم پس تو می توانی بین تماشاگران بنشینی و نرسیدن ما را زار زار بگریی ...

/ 9 نظر / 10 بازدید
راحیل

چرا؟؟ مازوخیسم داری پسر جان؟‌ [نیشخند]

کوقه

[خنده]

مهزیار

سلام دوست عزیز محض اطلاع... جسارتا روز سه شنبه 3 خرداد بلافاصله بعد از اذان ظهر برنامه زنده تلویزیونی دارم . شبکه آموزش یا همون کانال 7 در خدمتیم. محمد زمان گلدسته(مهزیار)

شیرین

سلام. جالب بود . درد وقتيه كه حتي وقتي پرده ها پايين ميان و تماشاگرا در حالي كه بهتشان زده سالن را ترك مي كنند، باز هم بر نمي گردد. انگار رفته كه رفته ... براي هميشه

کوقه

برای همیشه ...

فاطی

دلم گرفت .

راشین

what shining dark story . nice thank you