غزلی برای چشم ها

همه جا می بینمت
 به درخت و پرده و اینه
نمی دانم اما
 تو مرا دنبال می کنی
 یا من ترا
 ای چشم شیرین زیبا
به گلها می بینیم و می بینمت
 به گلها نشسته ای و می بینیم
 بر آب می نگرم و می بینمت
در آب می لرزی و می بینیم
 تو مرا جست و جو می کنی یا من ترا ای چشم شیرین دلربا
همه رویاهایم را نیلوفری کرده ای
 و همه خیال هایم را به بوی شراب آغشته ای
همه جا
گرمای خانه و جان و جهان است حضورت
ولی چشم که باز می کنم
نمی بینمت دیگر
 با آن که می دانم
 تو می بینیم همه جا
 من شیدای توام
 یا تو مرا گرفته ای به بازوی سودا
ای چشم شیرین بی پروا

یاد  منوچهر آتشی بخیر ...

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

من به چشمان تو معتادم. ياد حميد مصدق هم بخیر...

کوقه

عجب شعری رو گفتی ... دلم گرفت

امير

خيلی عاشقم علی. از همه گذشته ها بيشتر و قشنگ تر. يعنی من بيدارم؟ دعا می کنم برای همه تان.

کوقه

ایام بکام امیر جان ... پاداش همۀ صبوری های گذشته است ... شاد باشی

امير

اين همه شهد و شکر کز سخنم می ريزد اجر صبری ست کز آن شاخه نباتم دادند خوب گفتی.کاميابی های شما هم نزديک است.مطمئنم.چرا که وعده الهی محقق می شود.بی هيچ شکی.و بشر الصابرين...

سیوان

سلام دکتر مدتیست درد یدر ناحیه فوقانی قفسه سینه ام احساس میکنم از عصاره گل شمبلیله هم استفاده کرده ام ولی افاقه نکرده است خواستم نظر محترم سر کار عالی را جویا شوم با تشکر

کوقه

پدر جان ما بیشتر تو کار شکسته بندی و ... هستیم شما بهتر است با یک متخصص مشورت کنید ...

طيبه

همه جا می بينمت، ولی تو مرا نمی بينی.

تو

همه خيال هايم را با خود برده ای به دور دست ها.

وريا

يادش گرامی، آتشی: ای آفتاب! گفتارم را بلاغتی الهام کن و شیوه فریفتنی از سراب تا خستگان نومید را گامی دگر به پیش برانم